سلام ... توصيف كوته ترين برش از زندگي با ساخت و پرداخت مناسب به نظرم سختترين نوع نوشتن است...گاهي به اندازه يه داستان كوتاه نوشتن وقت گير ميشه... ممنونم به خاطر لينكي كه به تجربه اول شخص مفرد داديد.
دارم فكر مي كنم رواي اين داستان از كسي كه وارد خانهاش شده چه ميخواهد چرا با اين حساسيت به او كه با كفش توي اتاقش راه مي رود نگاه مي كند راوي چرا دست او را پس ميزند آيا رواي فقط به خاطر اين كه نمي داند او طلاق گرفته اين كار را ميكند يا مانع بزرگ تري در ميان است ؟و در پايان برجي كه روي ميز ساخته ميشود شه شباهتي با اين رابطه مي تواند داشته باشد؟ آيا همان قدر لزران و شكننده و موقتي است
12/26/07 3:20 AMچرا خفه اش کردی خب؟
12/26/07 8:00 AM
چقد تراژدی ش بالا بود
12/26/07 9:05 AM
اینو ببین. احتمالن باهاش حال می کنی
http://www.youtube.com/watch?v=wVyggTKDcOE
12/26/07 10:55 AM
فهمیدمش
12/26/07 11:10 AM
نامرد بود این نوشته تان ...
12/26/07 11:49 PM
پس بالاخره شروع به ساختن برج اش کرد.
لذت بردیم مثل همیشه
12/27/07 8:16 PM
خل میشم من آخرش با خوندن این نوشته هاتون!
12/28/07 3:18 PM
das nazan borjesh kharab shea oon ke sob talagh gereft....
12/29/07 12:31 PM
سلام ...
توصيف كوته ترين برش از زندگي با ساخت و پرداخت مناسب به نظرم سختترين نوع نوشتن است...گاهي به اندازه يه داستان كوتاه نوشتن وقت گير ميشه...
ممنونم به خاطر لينكي كه به تجربه اول شخص مفرد داديد.
12/30/07 3:02 AM
بهش بگو برگرده
من هنوزم دوستش دارم
12/30/07 8:31 AM
سلام.
اینجا رو هم ببین:
http://hajiwashington.com/blog/1386/10/03/silent-night/
12/30/07 9:35 AM
با وسایل روی میز بر ساخت
برج ساختن
یا برج شکستن
.
.
.
.
به نوعی پارادوکس عجیبی داشت
.
.
.
12/30/07 4:03 PM
تف به این زندگی
12/31/07 9:09 AM
خدا ما را سر-به-نيست ميخواهد!
1/1/08 6:52 PM
دارم فكر مي كنم رواي اين داستان از كسي كه وارد خانهاش شده چه ميخواهد چرا با اين حساسيت به او كه با كفش توي اتاقش راه مي رود نگاه مي كند
راوي چرا دست او را پس ميزند آيا رواي فقط به خاطر اين كه نمي داند او طلاق گرفته اين كار را ميكند يا مانع بزرگ تري در ميان است ؟و در پايان برجي كه روي ميز ساخته ميشود شه شباهتي با اين رابطه مي تواند داشته باشد؟
آيا همان قدر لزران و شكننده و موقتي است
1/2/08 12:44 AM
سلام؛
شادم کن با پرتاب نظر ارزشمندت بر ترجمه های نوام از سونیا سانچز!
1/2/08 4:05 AM
واقعاخداهمانطور که هستیم می خواهدمان؟
1/3/08 11:25 PM
می خوانمت
درست می نشیند جای خودش و
باز هم فکر می کنم هر کسی راه را می رود که من و تو هیچ از آن سر در نمی آوریم
به ارجانستان بیا
...
1/4/08 4:11 PM
محشر ...
1/26/08 7:00 PM
رضا جان آبجو با یخ مزه گد می گیره منبعد یه لیوان گنده رو بزار تو فریزر بعد آبجو رو توش بریز و لذت ببر
1/31/08 2:40 AM
بميرم الهی
خفه اش کردی، می دونم
می دونم اين نفس، از کجا ديگه در نمی آد
» Post a Comment